تبليغاتX
چگونه عصیان نکنم؟

چگونه عصیان نکنم؟

"برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال. بنگر که چگونه می افتی. چون برگی زرد، یا سیبی سرخ

فتوای جنجالی بوسه دختران و پسران

فتوای جنجالی بوسه دختران و پسران

فتوای جدید یک متفکر اسلامی به نام "جمال البنا" از کشور مصر در خصوص حلال بودن بوسه بین دختران و پسران جوان" در اماکن عمومی بحث و جدال گسترده ای را در بین مجامع علمی و دینی مصر ایجاد کرده است.یکی از بزرگان دانشگاه الازهر و رئیس سابق بخش فتوای این دانشگاه بوده است به شدت به البنا اعتراض کرده و گفت: این گفتار سبب نشر فحشا و مسائلی کنترل ناپذیری خواهد شد... .
به گزارش العربیه؛ "البنا" درباره جواز حلیت بوسه بین دختران و پسران جوان در شبکه ماهواره ای الساعه با بیان این دلیل فتوا داد که، (بوسه بین دختران و پسرانی که با یکدیگر ازدواج نکرده اند) از سستی بشر است. در اسلام این مسئله ضمن "اشتباهات" وارد شده است. این اشتباهات، گناهان کوچکی هستند که با کارهای نیک از بین می روند.
وی همچنین به با اشاره به فتوای خود به العربیه گفت: به ما واجب است که نسبت به واقعیتی امکان تجاهل به ان در این عصر فعلی نیست شناخت پیدا کنیم. در واقعیت این عصر کنونی، بسیاری از دختران پسران جوان توانایی ازدواج را ندارند. این درحالی است که آنان در شرایطی هستند که بسیاری از عوامل خارجی که باعث تحریک غریزه جنسی می شود بر ایشان سایه گسترانده است. غریزه جنسی ای که خداوند در انسان بنا نهاده است.
وی مدعی شد: ما نباید این مشکل را دست کم بگیریم و کوچک بدانیم. فلا یکلف الله نفسا إلا وسعها، و این فتوا به معنای دعوت به فساد نیست. البنا همچنین بالا رفتن سن ازدواج، زیاد شدن مشکلات آن و بیکاری را از مسائلی عنوان کرد که باعث این گناهان کوچک مثل بوسه زدن است، می شود.
برخی از علمای الازهر البنا را متهم به انتشار فحشا از طریق این فتوا کرده و خواستار برگشت وی از این نظر شده اند. جمال قطب که یکی از بزرگان دانشگاه الازهر و رئیس سابق بخش فتوای این دانشگاه بوده است به شدت به البنا اعتراض کرده و گفت: این گفتار سبب نشر فحشا و مسائلی کنترل ناپذیری خواهد شد.
گفتنی است صدور فتاوی جنجال برانگیز از سوی مرکز الازهر که عمدتا با قصد سازگاری بین دین و دنیای جدید صورت می گیرد، اخیرا افزایش خاصی پیدا کرده است، بطور مثال اخیرا دکتر عزت عطیه استاد و رئیس بخش حدیث در دانشگاه الازهر گفته بود که برای جلوگیری از خلوت یک زن و یک مرد نامحرم در محل کار، "زن می تواند به همکار مرد خود شیر بدهد تا آنها باهم محرم شوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 9:34  توسط am  | 

نجس ترين چيز دنيا !!!

 

نجس ترين چيز دنيا !!!

گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزیر
هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:44  توسط am  | 

عید سعید قربان مبارک

عید سعید قربان  مبارک 
 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::


این روزا خیلی مواظب خودت باش

, جونت در خطره, ممکنه سرت رو ببرن،

این اس ام اس رو برای گوسفندای دیگه هم بفرست

, پیشاپیش عید قربان مبارک





چند روز دیگه بیشتر زنده نیستی،

از فرصتی که داری

لذت ببر گوسفند عزیز، پیشاپیش فرا رسیدن

عید قربان رو بهت تسلیت می گم




و آنگاه که ابراهیم با غالب آمدن

بر وسوسه های شیطانی کارد را بر گلوی اسماعیل نهاد

تا او را قربانی کند ندا آمد: ابراهیم جوگیر نشو,

تو در مقابل دوربین مخفی قرار گرفتی, عیدتان مبارک
 
براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک
براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!
براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

 

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

 

اگر زنده ای sms بده (طرح آمار گیری از بازماندگان عید قربان)

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو:: 

 

سلام خوبی؟

الان کجایی؟

راستی بهت تبریک میگم

واقعا باید خوشحال باشی نه؟

کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود خیلی خیلی حرفه ای هستی

هیچکی فکرشم نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی

تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

 

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.

عید قربان پیشاپیش مبارک

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

از امروز ۳ روز بیشتر زنده نیستی… از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!

پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…

این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.

پیشاپیش عید قربان مبارک

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

 

 

تا حالا فكركردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی كرد به جای پسرش زنشو قربانی كنه این مراسم هرسال باچه شكوهی تكرار می شد؟

 

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

و آنگاه كه ابراهیم با غالب آمدن بر وسوسه های شیطانی، كارد را بر گلوی اسماعیل نهاد تا او را قربانی كند…

ندا آمد: ابراهیم! جوگیر نشو! تو در مقابل دوربین مخفی قرار گرفتی!

عیدتان مبارک!

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

 
این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک
براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::
از امروز 2 روز بیشتر زنده نیستی… از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!
پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!
براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::
این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…
این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.
پیشاپیش عید قربان مبارک
براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:58  توسط am  | 

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی(تست هوش)

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی(تست هوش)

 

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین...

.
خودتون رو هم گول نزنید...


اما سئوالات !!
 
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 


جواب ها
============ ========= ========= ========= 
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
 
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
 
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
 
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
 
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
 
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:42  توسط am  | 

GOOD MORNING

GOOD MORNING 

 

 

===========================================

 

 

TRUST

TRUST is a very important factor for all relationships. When trust is broken, it is the end of the relationship. Lack of trust leads to   suspicion, suspicion generates anger, anger causes enmity and enmity   may result in separation.

A telephone operator told me that one day she received a phone call. She answered, "Public Utilities Board." There was silence. She  repeated, "PUB." There was still no answer. When she was going to cut off the line, she Heard a lady's voice, "Oh, so this
is PUB. Sorry, I got the number from my Husband's pocket but I do not know whose number it is."

Without mutual trust, just imagine what will happen to the couple if  the telephone operator answered with just "hello" instead of "PUB".
 

 

اعتماد

در هر  رابطه ای اعتماد  بسیار با اهمیت است. وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان 

خواهد رسید . فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد، سوء ظن باعث خشم و عصبانیت

میشود ، خشم باعث دشمنی می شود و این دشمنی  منجر به جدائی.

یک تلفنچی یکبار بمن می گفت

-          شخصی به من تلفن کرد. من هم گوشی را برداشتم و گفتم "واحد خدمات

 عمومی. بفرمائید".

شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند. او دوباره گفت

-          واحد خدمات  عمومی. بفرمائید

 وقتی که دیگر می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که می گفت

-          آه، پس اونجا واحد خدمات عمومی است. معذرت می خواهم، من این شماره را  در

جیب شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است"

بدون اعتماد دوطرفه، فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن "واحد خدمات عمومی"

گفته بود "الو" چه اتفاقی می افتاد!

 

 

 

======================


NO POINTING FINGERS

A man asked his father-in-law, "Many people praised you for a successful marriage. Could you please share with me your secret?"
The father-in-law answered in a smile, "Never criticize your wife for her shortcomings or when she does something wrong. Always bear in mind that because of her shortcomings and weaknesses, she could not find a better husband than you."

We all look forward to being loved and respected. Many people are afraid of losing face. Generally, when a person makes a mistake, he would look around to find a scapegoat to point the finger at. This is the start of a war. We should always remember that when we point one finger at a person, the other four fingers are pointing at ourselves.

If we forgive the others, others will ignore our mistake too.

 

کسی را با انگشت نشانه نگیرید

مردی به پدر همسرش گفت

-          عده  بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می کنند.

ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید؟

پدر با لبخندی پاسخ داد

-          هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده.

همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد

نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند.

همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند. بسیاری از مردم می ترسند

وجهه خود را از دست بدهند. بطور کلی، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به

دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد. این آغاز نبرد است. ما باید همیشه به

یادداشته باشیم که وقتی انگشتمان را بطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر 

خود ما را نشانه گرفته اند.

اگر ما دیگران را ببخشیم، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند.

 

 

 

==============================

CREATING PERFECT RELATIONSHIPS?

A person visited the government matchmaker for marriage, SDU, and requested "I am looking for a spouse. Please help me to find a suitable one." The SDU officer said, "Your requirements, please." "Oh, good looking, polite, humorous , sporty, knowledgeable, good in singing and dancing. Willing to accompany me the whole day at home during my
leisure hour, if I don't go out. Telling me interesting stories when I need companion for conversation and be silent when I want to rest." The officer listened carefully and replied, "I understand you need television."

There is a saying that a perfect match can only be found between a blind wife and a deaf husband ,because the blind wife cannot see the faults of the husband and the deaf husband cannot hear the nagging of the wife. Many couples are blind and deaf at the courting stage and dream of perpetual perfect relationship. Unfortunately, when the excitement of love wears off, they wake up and discover that marriage is not a bed of roses. The nightmare begins.

 

 

می خواهید رابطه ای بی نقص داشته باشید؟

شخصی به یکی از مؤسسات همسریابی مراجعه کرد و گفت:

-          من به دنبال یک همسر می گردم.

لطفاً به من کمک کنید تا همسر مناسبی پیدا کنم.

مسئول مربوطه پرسید -          لطفاً خواسته های خودتان را بگوئید

 

-         خوشگل، مؤدب، شوخ طبع، اهل ورزش، با معلومات، خوب برقصد و بخواند. مایل

باشد در تمامی ساعاتی از  روز که در خانه هستم و بیرون نرفتم منو سرگرم کند  .. وقتی

به همدم احتیاج دارم برای من داستان های جالبی تعریف کند و هر وقت که خواستم

استراحت کنم ساکت باشد

مسئول مؤسسه با دقت به حرفهای او گوش کرد و در پاسخ گفت

-          فهمیدم. شما به تلویزیون احتیاج دارید

مثلی هست که می گوید زوج بی نقص از یک زن کور و یک مرد کر درست شده است،

زیرا زن کور نمی تواند خطاهای شوهر را ببیند و مرد کر قادر به شنیدن غرغرهای زن

نیست. بسیاری از زوجها در مراحل اول آشنائی  کور و کر هستند و رؤیای یک رابطه بی

نقص را می بینند. بدبختانه، وقتی هیجانهای اولیه فرو می نشیند،

بیدار می شوند و متوجه می شوند که ازدواج به معنی بستری از گلهای رُز نیست.

 و کابوس آغاز می شود.

 



=================================


NO OVERPOWERING

Many relationships fail because one party tries to overpower another,or demands too much. People in love tend to think that love will conquer all and their spouses will change the bad habits after marriage. Actually, this is not the case. There is a Chinese saying which carries the meaning that "It is easier to reshape a mountain or a river than a person's character."

It is not easy to change. Thus, having high expectation on changing the spouse character will cause disappointment and unpleasantness.

It would be less painful to change ourselves and lower our expectations..
 

 

زورگوئی نکنید

بسیاری از روابط به این دلیل گسسته می شوند که یک طرف می خواهد به طرف دیگر

 زور بگوید و یا توقع زیادی دارد. مردم فکر می کنند که عشق بر هر چیزی پیروز می

شود و همسرشان می تواند عادات بد خود را بعد از ازدواج ترک کند. عملاً، اینطور نیست.

یک ضرب المثل چینی می گوید "تغییر شکل دادن یک کوه یا یک رودخانه آسانتر از تغییر

دادن شخصیت یک انسان است"

دگرگونی آسان نیست. بنابراین، توقع زیادی برای تغییر دادن شخصیت همسر منجر به

دلخوری و ناخوشنودی می گردد.

تغییر دادن خود و کمتر کردن انتظارات درد کمتری دارد.

 

 


==========================




PERSONAL PERCEPTION

Different people have different perception. One man's meat could be another man's poison.... A couple bought a donkey from the market. On the way home,a boy commented, "Very stupid. Why neither of them ride on the donkey?"Upon hearing that, the husband let the wife ride on the donkey. He walked besides them. Later, an old man saw it and commented, "The husband is the head of family. How can the wife ride on the donkey while the husband is on foot?" Hearing this, the wife quickly got down and let the husband ride on the donkey.

Further on the way home, they met an old Lady. She commented, "How can the man ride on the donkey but let the wife walk. He is no gentleman."
The husband thus quickly asked the wife to join him on the donkey. Then, they met a young man. He commented, "Poor donkey, how can you hold up the weight of two persons. They are cruel to you." Hearing that, the husband and wife immediately climbed down from the donkey and carried it on their shoulders.

It seems to be the only choice left. Later, on a na rrow bridge, the donkey was frightened and struggled. They lost their balance and fell into the river. You can never have everyone praise you, nor will everyone condemn you. Never in the past, not at present, and never will be in the future.

Thus, do not be too bothered by others words if our conscience is clear..

 

 

برداشت شخصی

تک تک مردم برداشت های مختلف دارند. گوشتی که یکنفر با لذت می خورد برای دیگری

زهر است.

 زن و شوهری یک خر از بازار خریدند. در راه یک پسر بچه گفت

-          چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند؟

وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد. کمی بعد

پیرمردی آنها را دید و گفت

-          مرد رئیس خانواده است. چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود؟

زن با شنیدن این حرف فوراً از خر  پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد. لحظاتی بعد با

پیرزنی مواجه شدند. پیر زن گفت

-          عجب مرد بی معرفتی. خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود

مرد با شنیدن این حرف بسرعت به زنش گفت که او هم سوار خر شود. بعد به مرد جوانی

برخوردند. او گفت

-          خر بیچاره، چطور می توانی وزن این دو را تحمل کنی. چقدر به تو ظلم می کنند!

زن و شوهر با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند.

 

ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود. بعداً، وقتی به پل باریکی رسیدند، خر ترسید و شروع به

جفتک زدن کرد. آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند. هیچوقت ممکن

که همه شما را بستایند، و یا لعنت کنند.

 هیچگاه نه در گذشته، نه در حال حاضر و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

بنابراین، اگر وجدان راحتی داری از حرف دیگران زیاد دلخور نشو.

 

 

================================

 


RIGHT SPEECH

There is a Chinese saying which carries the meaning that "A speech will either prosper or ruin a nation." Many relationships break off because of wrong speech. When a couple is too close with each other,we always forget mutual respect and courtesy. We may say anything without considering if it would hurt the other party.

A friend and her millionaire husband visited their construction site. A worker who wore a helmet saw her and shouted,"Hi, Emily! Remember me? We used to date in the secondary school." On the way home, her millionaire husband teased her, "Luckily you married me.Otherwise you will be the wife of a construction worker." She answered ,"You should appreciate that you married me. Otherwise, he will be the millionaire and not you."

Frequently exchanging these remarks plants the seed for a bad relationship. It's like a broken egg - cannot be reversed.

 

 

حرف درست

یک ضرب المثل چینی می گوید " یک حرف می تواند ملتی را خوشبخت یا نابود می کند".

بسیاری از روابط به دلیل حرفهای نابجا گسسته می شوند. وقتی یک زوج خیلی صمیمی

می شوند دیگر ادب و احترام را فراموش می کنند.. ما بدون توجه به اینکه ممکن است

حرفی که می زنیم طرف را برنجاند هرچه می خواهیم می گوئیم.

یکی از دوستان و همسر میلیونرش از کارگاه ساختمانی بازدید می کردند. یک کارگر که کلاه

 ایمنی به سر داشت آن زن را دید و فریاد زد

 

- مرا به یاد میاوری؟ من و تو در دوران دبیرستان با هم دوست صمیمی  بودیم

در راه بازگشت به خانه شوهر میلیونر به طعنه گفت

-          شانس آوردی که با من ازدواج کردی. وگرنه زن یک عمله و کارگر شده بودی

 

همسر پاسخ داد ..

-       بر عکس    تو باید قدر ازدواج با من را بدانی. وگرنه اون الان  میلیونر بود ، نه تو

در اکثر مواقع چنین بگو مگوهایی تخم یک رابطه بد را می کارد. مثل یک تخم مرغ

شکسته، که دیگر نمی توای آن را به شکل اول در بیاوری

 

 



=============================

BE PATIENT

This is a true story which happened in the States. A man came out of his home to admire his new truck. To his puzzlement, his three-year-old son was happily hammering dents into the shiny paint of the truck. The man ran to his son, knocked him away, hammered the little boy's hands into pulp as punishment. When the father calmed down, he rushed his son to the hospital.

Although the doctor tried desperately to save the crushed bones, he finally had to amputate the fingers from both the boy's hands. When the boy woke up from the surgery & saw his bandaged stubs, he innocently said, " Daddy,I'm sorry about your truck." Then he asked, "but when are my fingers going to grow back?" The father went home & committed suicide.

Think about this story the next time someone steps on your feet or u wish to take revenge. Think first before u lose your patience with someone u love. Trucks can be repaired.. Broken bones & hurt feelings often can't. Too often we fail to recognize the difference between the person and the performance.

 We forget that forgiveness is greater than revenge.

People make mistakes. We are allowed to make mistakes. But the actions we take while in a rage will haunt us forever.

 

 

صبور باش

این داستانی حقیقی است که در این ایالت اتفاق افتاده. مردی از خانه بیرون آمد تا نگاهی

 

به وانت نوی خود بیندازد و کیف کند. ناگهان با چشمانی حیرت زده پسر سه ساله خود را

 دید که شاد و شنگول با ضربات یک چکش رنگ براق ماشین را نابود می کند. مرد بطرف

پسرش دوید، او را از ماشین دور کرد، و با چکش دستهای پسر بچه را برای تنبیه او خرد

و خمیر کرد. وقتی خشم پدر فرو نشست با عجله فرزندش را به بیمارستان رساند.

هرچند که پزشکان نهایت سعی خود را کردند تا استخوان های له شده را نجات دهند اما

مجبور شدند انگشتان هر دو دست کودک را قطع کنند. وقتی که کودک به هوش آمد و

باندهای دور دستهایش را دید با حالتی مظلوم پرسید

-         انگشتان من کی در میان؟

پدر به خانه برگشت و خودکشی کرد.

 

دفعه دیگری که کسی پای شما را لگد کرد و یا خواستید از کسی انتقام بگیرید این داستان

را به یاد آورید. قبل از آنکه با کسی که دوستش می دارید صبر خود را از دست بدهید کمی

فکر کنید. وانت را می شود تعمیر کرد. انگشتان شکسته و احساس آزرده را نمی توان

ترمیم کرد. در بسیاری از موارد ما تفاوت بین شخص و عملکرد او را متوجه نمی شویم. ما

فراموش می کنیم که بخشیدن با عظمت تر از انتقام گرفتن است.

مردم اشتباه می کنند. ما هم مجاز هستیم که اشتباه کنیم. ولی تصمیمی که در حال

عصبانیت می گیریم تا آخر عمر دامان ما را می گیرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:31  توسط am  | 

شما برای دوستانتان چه می کنید؟

روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم !

درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می خواهی می توانی تمام سیب های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.

http://www.iranalive.org/

آن وقت پسر تمام سیب های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.

درخت گفت: شاخه های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه ای بساز.

و آن پسر تمام شاخه های درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت تر از همیشه برگشت و گفت: می دانی؟ من از همسر و خانه ام خسته شده ام و می خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله ای برای مسافرت ندارم.

درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو.

پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.

 

شما چی دوستان؟آیا حاضرید دوستانتان را شاد کنید؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید؟ آیا پرداخت این بها حد و مرزی دارد؟

 

مسیح فرمود: بهترین دوست کسی است که جان خود را فدا کند.

 

آیا شما حاضرید به خاطر خوشبختی و شادی کسی حتی جان خود را فدا کنید. منظورم این نیست که باید این کار رو بکنید. منظور از این پرسش فقط یک چیز بود، آیا کسی را بی قید و شرط دوست دارید؟ چند نفر؟

 

عیب جامعه این است که همه می خواهند فرد مهمی باشد ولی هیچکس نمی خواهد انسان مفیدی باشد.

 

درختان میوه خود را نمی خورند،

ابرها باران را نمی بلعند،

رودها آب خود را نمی خورند،

چیزی که برگان دارند، همیشه به نفع دیگران است.

 

اوشو: همه آنچه که جمع کردم برباد رفت  و همه آنچه که بخشیدم، مال من ماند. آنچه که بخشیدم هنوز با من است و آنچه که جمع کردم از دست رفت.

در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم می کند، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد.

هر چه بیشتر بدست می آوری، هرچه کمتر می بخشی، کمتر داری

 

زیگ زیگلار: محبت، یعنی دوست داشتن مردم، بیش از استحقاق آنها

 

این دقیقاً کاریه که خدا با ما کرده؟ کدوم از ما می تونه با جرأت بگه که من لیاقت داشتم که خدا من رو دوست داشته باشه؟

 

با امید به اینکه آسمون زندگیتون به رنگ یکرنگی عشق باشه

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 12:8  توسط am  | 

5 سوال سخت (فانی)

اگر به اين پنج سؤال پاسخهاي متفرقه بدهيد ممكن است با ضربات سنگين لنگه كفش به سر و صورت خود روبرو شويد بنابراين حتما اين مقاله را بخوانيد

در این قسمت پنج پاسخ درست به 5 سؤال مشکلی که ممکن است همسرتان از شما بپرسد و شما هم معمولا پاسخ نادرست به آنها می دهید، را برایتان آورده ایم.

5 سوال عبارتند از: 1- "به چی فکر می کنی؟"، 2- "دوستم داری؟"، 3- "به نظرت من چاقم؟"، 4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" و 5- " اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟"

چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:
---------------------------------------

1-

"به چی فکر می کنی؟" مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت:

"ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم." این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند.

 

به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:

الف) بیس بال

ب) فوتبال

ث) چقدر چاق شدید

ج) خانم زیباتر است یا شما

د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند

پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب "ازدواج با بچه ها" نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، "پگی" به او گفت: "میخواهم بدانی که..." و ال هم گفت "بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم."

سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:

--------------------------

2-

"منو دوست داری؟" پاسخ مناسب به این سوال "بله" است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: "بله عزیزم." پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:

الف) فکر کنم اینطور باشه

ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟

ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه

ج) فرقیم می کنه؟

د) کی؟ من؟
-------------------------------------

3-

" به نظرت من چاقم؟" پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا " نه، البته که نیستی" باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند.

موارد نادرست عبارتند از:

الف) نه چاقی نه لاغر

ب) در مقایسه با کی؟

ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد

ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام
 

-------------------------------------
4-

"فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" "اون خانم" می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: "نه، تو خیلی زیباتری" پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:

الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد

ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه

ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره

ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره
 

-------------------------------------

5- "

اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟". پاسخ مناسب: "محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم." همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:

خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟

آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.

خانم: دوباره ازدواج می کنی؟

آقا: نه معلومه که نمی کنم

خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟

آقا: خوب دوست که دارم

خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟

آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم

خانم: تو این کار رو می کنی؟

آقا: بله

خانم:( پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟

آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم

خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟

آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم

خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟

آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه

خانم: این طوریه؟
لابد می بریش همون پیتزا فروشیه که همیشه با هم میرفیتم..

آقا: نه عزیزم اون خیلی پیتزا دوست نداره آخه همیشه رژیم داره ..

!!!!
 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 11:33  توسط am  | 

داستان عقاب (واقعی)

 

لطفا بعد از خواندن بیشتر تامل کنید- مرسی


عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند.
ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد:
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
نوک بلندو تیزش خمیده و کند می شود
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به
سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می گردد.
در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.
یاباید بمیرد و یا آن که فراینددردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد.
برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.
پس از کنده شدن نوکش ٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ٬ سپس باید چنگال 4 پیش را از جای برکند.
زمانی که به جای چنگال های کنده شده ٬ چنگال های تازه ای در آیند ٬ آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند.
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ...
و 30 سال دیگر زندگی می کند.




چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟

بیشتر وقت ها برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.

گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم.

تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرستهای زمان حال بهره مند گردیم.


حال شما در چه فکری هستید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:28  توسط am  | 

جملات زیبا و باریک

در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)

ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی

امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف


هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن

نفسیوس : به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

وئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

ابوالعلا : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:26  توسط am  | 

يادداشتهاي مردي كه زنش به سفر رفته بود!!! (طنز)

 يادداشتهاي مردي كه زنش به سفر رفته بود!!! (طنز)

شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالیرا خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست وحسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی رادر رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبیمحاسبه کرده ام . وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذنوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهایجزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط بهیک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. یزاس شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزیقشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تامحیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکردهبودم.

 

یکشنبه: باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکرشدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که بایدظرفها را بشوید منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چونهربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیریمکه ظرف کمنری بشویم.

 

دوشنبه: انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینیکرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرفمیکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخغذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاقخواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب رامرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن میخوابیم!!

 

سه شنبه: دیگر آبپرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری!

کشفاول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را بههم یزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهدشد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم..

 

کشفدوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز راکثیف کنیم و بعد آن را بشوییم.

 

کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برایصبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم.

 

چهارشنبه: دیگر آب میوه نمیخوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است.

 

کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرونمیزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهدشد!!

 

پنجشنبه: اصلا چرا باید موقع خوابیدن لباسم را بکنم در حالی که فرداصبح باز باید آن را بپوشم؟!!! ترجیح میدهم به جای زمانی که صرف این کار میکنم کمیاستراحت کنم. از پتو هم دیگر استفاده نمیکنم تا تختم مرتب بماند.

پسرم همه جا راکثیف کرده . کلی دعوایش کردم .. آخر مگر من مستخدم هستم که هی باید جمع کنم و جاروبزنم؟ عجیب است ! این همان حرفهایی است که زنم گاهی میزند!

امروز دیگر باید ریشمرا بتراشم .. اما اصلا دلم نمیخواهد . دیگر دارم عصبانی میشوم. برای صبحانه بایدمیز چید، چایی درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه این کارها دیوانه اممیکند.

برای راحتی کار دیگر شیر را با شیشه ، کره و پنیر را هم توی لفافشمیخوریم و همه این کارها را هم کنار ظرفشویی انجام میدهیم. اینطوری دیگر جمع و جورکردن و میز چیدن هم نمیخواهد!

امروز لثه هایم کمی درد گرفته شاید برای اینکهمیوه هم نمیخورم. چون ماشین ندارم و برایم خیلی مشکل است که میوه بخرم و به خانهبیاورم. امیدوارم که عفونت نکرده باشند. عصری زنم زنگ زد که آیا رختها رو شیشه هارا شسته ام؟ خنده عصبی سر دادم انگار که من وقت این کارها را داشتم!

توی حمام همافتضاحی شده، لوله گرفته اما مهم نیست من که دیکر دوش نمیگیرم!

 

یک کشف جدیددیگر: من و پسرم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چوندر یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت.

 

جمعه: من و پسرم در تختمانمانده ایم تا تلویزیون نگاه کنیم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانمان را آبانداخته. با خستگی کمی غر و غر میکنیم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشمو موهایم را شانه کنم و غذای بچه را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم،خرید کنم و بقیه کارها.... ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم. حتی پسرم هم نایی ندارد. به تبعیت از غریزه مان به رستوران رفتیم و یک ساعتی راغذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب رادر یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز زنم به این راه حل فکرکرده بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:33  توسط am  | 

روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم می­زد و پروانه­ای را لابه­لای بوته خاری گرفتار دید. او با دقت زیاد پروانه را رها کرد و پروانه پرواز کرد و سپس بازگشت و تبدیل به یک پری زیبا شد و به دختر گفت: به خاطر مهربانیت هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهد کرد. دخترک لحظاتی فکر کرد و گفت: من می­خواهم شاد باشم. پری سرش را جلو­آورد و در گوش دختر چیزی گفت و بعد ناپدید شد.
موقعی که دختر بزرگ شد، در آن سرزمین کسی شادتر از او وجود نداشت. هرگاه کسی از او درباره راز شادی­اش سؤال می­پرسید لبخند می­زد و می­گفت: من فقط به حرف پری خوب و مهربان گوش کردم.
موقعی که پیر شد، همسایه­ها می­ترسیدند او بمیرد و با مرگش رازشگفت انگیز شادی نیز با او دفن شود. آنها به او التماس می­کردند : تو را به خدا به ما بگو پری به تو چه گفت؟
به نظر شما پری به دختر چی چیز گفته بود؟
پیرزن دوست داشتنی، فقط لبخند زد و گفت: او به من گفت اصلاً مهم نیست آدمها که باشند و چقدر سعادتمند به نشر برسند، آنها هر که باشند به من نیاز دارند!

واقعیت وجود انسان چیزی فراتر از تصورات ذهن بشریست. زمانی که خداوند انسان را خلق می­کرد، به فکر تفریح و یا سرگرمی خود نبود. بلکه انسان را برای هدف بسیار بالایی خلق کرد. ما با کم شمردن خود علاوه بر اینکه خود را در غم و غصه فرو می­بریم، بلکه حتی به خداوندی که انسان را آفرید و او را بالاترین مخلوق خود نامگذاری کرد بی­احترامی می­کنیم.فقط کافیست تا ما هم به حرف پری گوش کنیم:
مهم نیست که چه کسی هستی، کجا هستی، ثروت داری، از نظر دیگران مهمی، مهم نیست اطرافیان شما چه کسانی باشند، دکتر، مهندس، فقیر و یا غنی فقط یک چیز مهم است :
دیگران هر که باشند به من نیاز دارند..
فقط اینگونه با ایمان داشتن به اینکه خداوند ما رابرای هدفی معین و بزرگ آفریده شاید بتوانیم قدر نعمت بزرگ الهی (زندگی) را بدانیم. و این تنها راه رسیدن به آن هدف بزرگ است.
با امید به اینکه همیشه شاد شاد شاد باشید با یک آیه از انجیل مطلب امروز رو تموم می­کنم:
در خداوند دائمًا شاد باشيد. و باز مي گويم شاد باشيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:20  توسط am  | 

دعوت بوي پيراهن يوسف نمي‌دهد

آقاي حاتمي كيا! روي صحبتم با شماست.
دعوت جديدترين ساخته ابراهيم حاتمي كيا از كارگردانان نامي كشورمان است. حاتمي كيا را كه حتماً مي‌شناسيد؟
او بود كه سال‌ها پيش شجاعت و جسارت بيان حقايق را به خود داد و با ساختن آژانس شيشه‌اي به مسئولين و مردم گوشزد كرد كه آسايش و راحتي خويش را مديون ناراحتي و جان نثاري امثال حاج كاظم و عباس‌ها هستند.
او مظلوميت جانبازاني را نشان داد كه ديگران قالب تركش خورده آنها را شكستند و تكه‌هاي آن را زير لگدهاي خويش له كردند.
او به زعم خويش اين بار مظلوميت زنان را در فيلم "دعوت" نشان داده اما به واقع و اگر بخواهيم به حق قضاوت كنيم بيشتر حماقت آنان را به تصوير كشيده است؛ اين را به جرات مي‌گويم چون خودم يك دختر هستم.
اين فيلم از پنج داستان كوتاه تشكيل شده كه هر داستان از يك زوج و بارداري ناخواسته زوجه حكايت مي‌كند "مهناز افشار" در داستان اول نقش "شيدا" را بازي مي‌كند كه بازيگر حرفه‌اي سينماست و نماينده قشر مرفه جامعه و سر صحنه فيلم‌برداري متوجه بارداري خويش مي‌گردد. "سحر جعفري جوزاني" در داستان دوم "زن فقيري" است كه بارداري باعث مي‌شود شغلش را از دست بدهد و در داستان سوم "گوهر خير انديش" با داشتن چهار دختر بزرگ باردار مي‌شود او نماينده قشر متوسط جامعه است.
اشتباه فاحشي كه نمي‌توان از آن چشم پوشيد اين است كه اين سه زن عليرغم اينكه از لحاظ مالي تفاوت زيادي با هم دارند همه بر حسب اتفاق در يك آزمايشگاه تست بارداري داده‌اند براي سونوگرافي همه به يك مطب مراجعه مي‌كنند و حتي وقتي به فكر سقط فرزندان بي گناه خويش مي‌افتند همه به يك مطب مراجعه مي‌كنند.
"سيامك انصاري" "محمدرضا فروتن" و "رضا بابك" به ترتيب نقش همسران ظالم و خودخواهي را در اين داستان به عهده گرفته سكانس‌هايي حس كرد كه زنان به علت بارداري از لحاظ جسمي درد مي‌كشند و همسران آنها ورزش مي‌كنند.
آواز مي‌خوانند و يا خروپف مي‌كنند نكته ديگري كه در اين سه داستان به راحتي القا مي‌گردد وجود گرايش‌‌هاي غليط فمينيستي است.
آنجايي كه "مهناز افشار" خود به ايفاي سكانس‌هايي مي‌پردازد كه بدلكاران مردم هم از ايفاي آنها واهمه دارند و يا "سحر جعفري" پا در ركاب موتور "محمدرضا فروتن" به دنبال كسب در آمد بر سر و صورت شوهر خويش مي‌كوبد و واضح‌تر سكانسي است كه دكتر مطب سقط جنين طاب به "گوهر خيرانديش" تزهاي "شيرين عبادي" را بيان مي‌كند و از ظلم هميشگي به زنان شكايت مي‌كند.
داستان چهارم و پنجم كمي منطقي‌ترند اما هيچ كدام مبتلا به و درد امروز جامعه ما نيستند بگذريم.
مسئله ديگري كه روح ببننده اين فيلم را آزار مي‌دهد ديالوگ‌هاي بي پروا و به دور از ادب بازيگران است كه بنده حتي از بازگويي يكي از آنها هم شرم دارم بعضي از آنها به قدري حتي با عرف فعلي سينماي ما كه وضعيت مطلوبي هم ندارد ناساگاز بود كه صداي اعتراض لاريج ترين تماشاگران را هم در آورد.
و در آخر آقاي حاتمي كيا به نظر خودتان موضوعي كه به آن پرداختند چقدر مبتلا به جامعه بود؟؟
به راستي مشكل امروز زنان ايران بارداري‌هاي ناخواسته است يا بحران "هويت" و "فقر معنويت"؟؟؟
آقاي حاتمي كيا لااقل به خاطر وجود فيلم‌هايي مثل "آژانس شيشه‌اي" در كارنامه كاريتان "دعوت" را نمي‌ساختيد چرا با دست خود يك نمره صفر بزرگ در كارنامه‌تان ثبت كرديد حال كه ثبت شد ديگر پاك كردنش امكان ندارد مولايم علي عليه اسلام چه زيبا فرمودند: حق را بشاس تا اهلش را شناسي روزي شما در جبهه حق بوديد اما اكنون چه مصلحت خيالي شما را به جبهه مقابل حق كشاند.
آيا حق قيمت دارد كه آن را فروختيد؟ در عجيم كه اين روزها باطل چون متاعي دلفريب دل شما را بوده‌ كاش با سينما خداحافظي مي‌كرديد اما با حقيقت نه اي كاش بدانيم كه دنياي و متعاقاتش به هيچ كس وفا نكرده و نمي‌كند. اي كاش كمي جرعه‌‌ فكر مي‌نوشيدم، اي كاش..
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:18  توسط am  | 

هشدار به مسئولين دولت و نمايندگان مجلس

هشدار به مسئولين دولت و نمايندگان مجلس
فتنه افراسياب

1- رستم همه در اين انديشه بود كه فرزند گمشده خويش «سهراب» را بيابد و با اين دغدغه كه پدر را آرام نمي گذاشت، كوه و دشت را زير پا مي گذاشت. آن سوي ديگر، سهراب نيز در فراق پدر بي تاب بود و در جستجوي او كه به چهره نمي شناخت، اين سوي و آن سوي مي رفت و به هرجا كه اندك اميدي به يافتن پدر داشت با پاي سر مي شتافت. سرانجام، پدر و پسر به هم رسيدند و با نقطه وصل فاصله اي كمتر از يك تار مو داشتند. اما در اين ميان، افراسياب كه بدخواه هر دو بود، سهراب را گفت؛ آن پهلوان سپيدموي مانع ديدار تو با پدر است، آن يل سپيدموي رستم بود و در ديگرسوي، رستم را نهيب زد كه آن پهلوان جوان، رخصت ديدار تو با پسر نمي دهد، آن پهلوان جوان سهراب بود. هر يك را جداگانه وسوسه كرد كه مانع ديدار از ميان بردارد و چنين بود كه رستم و سهراب به هم آويختند بي آنكه بدانند هر يك گمشده ديگري است و آمده اند تا بهم آميزند و دمار از تورانيان برآورند. افراسياب از توران بود. ماجرا زياد به درازا نكشيد و پدر و پسر يكديگر را شناختند. رستم بازوبند سهراب را ديد كه مادرش تهمينه بر بازوي او بسته بود. اما ديگر دير شده بود و اين شناسايي هنگامي دست داد كه خنجر رستم پهلوي سهراب را شكافته بود. سراسيمه نوشدارو طلبيد، ولي نوشداروي بعد از مرگ سهراب را چه سود؟! ديگر، كار از كار گذشته بود.

2- ديروز فراكسيون اصولگرايان مجلس به منظور تصميم گيري درباره وزير كشور پيشنهادي دولت، جلسه اي داشته اند كه اقدامي پسنديده با هدف اتخاذ تصميم هاي مناسب و سنجيده است. اما گزارش هاي رسيده حاكي از آن است كه در اين نشست، نمايندگان موافق و مخالف بيشتر از آن كه درباره صلاحيت وزير پيشنهادي بحث و تبادل نظر كنند از گلايه ها و دغدغه هاي خود نسبت به برخي از عملكردهاي دولت سخن گفته اند كه شماري از اين گلايه ها نه فقط قابل ملامت نيست بلكه از سر دلسوزي براي نظام و برخاسته از دغدغه و نگراني نمايندگان محترم براي جبهه اصولگرايان و تداوم خدمت آنان به مردم بوده و هست. گلايه هايي نظير آن كه چرا علي رغم مواضع و عملكرد ناپسند و پرآسيب فلان معاون رئيس جمهور و در حالي كه بسياري از دلسوزان با ارائه دلايل منطقي بركناري او را به مصلحت دولت و نظام مي دانند، آقاي احمدي نژاد حاضر به عزل وي نيست. و يا، چرا بعد از رأي اكثريت اصولگرايان مجلس به استيضاح آقاي كردان، دولت در يك اقدام غيرمنتظره كه رنگ و بوي- خداي نخواسته- لجبازي دارد، معاونان پارلماني وزرا و مديران كل مربوطه را از حضور در مجلس و تعامل با نمايندگان منع كرده است و يا...
البته دولت نيز در سوي ديگر اين ماجرا، گلايه هايي از مجلس دارد كه نمي توان تمامي آنها را بي مورد تلقي كرد. اما، فارغ از قضاوت نهايي درباره اين گلايه ها و ميزان صحت و سقم آنها، بايد گفت كه فرصت براي گله گذاري از دست نرفته و امروزه مسئله بسيار بااهميت تري در ميان است و آن، مصالح نظام و جبهه اصولگرايان است. يعني جبهه اي به وسعت توده هاي عظيم مردم و ترجمان ديگري از خط امام و رهبري كه ملت طي چند سال اخير طعم شيرين خدمتگزاري، مردم دوستي، پاكدستي و اقتدار و عزتمندي آن را در چهره دولت نهم و اكثريت دو مجلس هفتم و هشتم چشيده اند.
بنابراين اگر اين گلايه ها ملاك و معيار تعيين كننده در رأي نمايندگان مجلس به وزير پيشنهادي باشد- كه نيست ولي بيم آن مي رود- نتيجه به يقين با مصلحت نظام، دولت، مجلس و مردم فاصله خواهد داشت. چرا كه روال قانوني و پسنديده آن است كه ملاك و معيار موافقت و مخالفت نمايندگان با وزير پيشنهادي دولت، صلاحيت شخص پيشنهاد شده باشد. در اين حالت نتيجه هر چه باشد به يقين مصلحت نظام و مردم در آن جاي دارد.

3-برخي از شواهد و قرائن موجود از حضور احتمالي «افراسياب» يا «افراسياب»ها در جبهه اصولگرايان حكايت مي كند. كساني كه كارشان نه فقط به دلسوزي نمي ماند، بلكه به نفوذي ها شبيه ترند و در خوشبينانه ترين احتمال، منافع شخصي خود را بر منافع نظام، مردم و اصولگرايان ترجيح مي دهند. مأموريت اين افراسياب يا افراسياب ها، دشمن نمايي دوستان و دوست نمايي دشمنان است. امام راحل ما(ره) در پاسخ به نامه آقاي محمدعلي انصاري كه منشور برادري نام با مسمايي براي آن است، از اين عده با عنوان «واسطه ها» ياد مي كرده و مي فرمودند؛«بايد از واسطه هايي كه فقط كارشان القاي بدبيني نسبت به جناح مقابل- در اينجا بخوانيد طرف مقابل از يك جناح-است، پرهيز نمود. شما آنقدر دشمنان مشترك داريد كه بايد با همه توان در برابر آنان بايستيد.»
به عنوان مثال، چند هفته قبل مديركل پارلماني دولت در مقابل تحويل چك 5ميليون توماني كمك رياست محترم جمهوري به نمايندگان كه به آباداني مساجد اختصاص داشت از آنان با ترفند- و در پوشش نسخه دوم رسيد چك- نامه اي با مضمون انصراف از استيضاح وزيركشور مي گرفت! در پي اين ماجرا، آقاي احمدي نژاد كه از اين رخداد به شدت برآشفته بود-و حق داشت- براي پيشگيري از اينگونه سوءاستفاده ها، در جلسه هيئت دولت اعلام مي دارد كه از اين پس تعامل دولت و نمايندگان فقط در روال قانوني آن صورت بپذيرد تا اگر مثلاً كمكي به مساجد مي شود، كساني آن را دستاويز سوءاستفاده قرار ندهند. اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم ريشه در قانونگرايي ايشان دارد. اما، آقاي دكتراحمدي نژاد از جلسه چند روز قبل از آن باخبر نبود. جلسه 15نفره در منزل... در آن جلسه كه بعد از رأي مثبت مجلس به استيضاح و دور از چشم رياست محترم جمهوري تشكيل شده بود، خبر رسيد آقاي... توانسته است موافقت آقاي... را براي مخالفت با اعزام معاونان پارلماني وزرا و مديران كل آنها به مجلس كسب كند! و... به بيان ديگر، يك واسطه - كه از مسئولان رده پائين هم نيست- براي آن كه از مجلس به خاطر استيضاح يارغار خود انتقام بگيرد، از يكسو طرح مخالفت با اعزام معاونان پارلماني وزرا به مجلس را در جلسه 15نفره مورد اشاره كليد مي زند و از سوي ديگر همين اقدام را براي رئيس جمهور محترم با عنوان يك حركت قانون گرايانه و با هدف پيشگيري از رخدادهايي نظير آنچه مديركل پارلماني دولت انجام داده بود، قلمداد كرده و جا مي زند!
و اين در حالي است كه رد پاي «واسطه» ياد شده در ماجراي چك هاي 5ميليون توماني و گرفتن امضاي انصراف از استيضاح به وضوع ديده مي شود و نتيجه آن كه «رستم و سهراب» ما در ميداني كه افراسياب طراحي كرده است به هم مي آويزند و از حق نگذريم، هر دو حق دارند!
و يا هنگامي كه فلان مشاور رئيس جمهور بدون اطلاع وي يادداشتي عليه استيضاح كنندگان مي نويسد و آنان را با بي نزاكتي مخاطب قرار مي دهد، بديهي است كه نمي توان از نمايندگان مردم انتظار سكوت و تماشا داشت.

4- ماجراي مورد اشاره در بند 3 اين نوشته، فقط يك «نمونه» است و بايد اذعان كرد كه متاسفانه اين نمونه ها كم نيستند و مجموعه آنها با نگاهي هرچند گذرا نيز طبيعي به نظر نمي رسند و بوي فتنه مي دهند و در فضاي فتنه گام زدن به احتياط اولين و عاقلانه ترين گام است. گام به احتياط زدن نه اين كه گام نزدن! بيانات اخير رهبر معظم انقلاب كه به هر دو حجت عقل و نقل، لازم الاتباع است بي گمان نگاهي حكيمانه به همين ميدان است. ميداني كه اگر دشمن طراحي نكرده باشد، به يقين مطلوب دشمنان است. در اين ميدان با احساس اندك شبهه بايد به احتياط گام برداشت.

5- اظهارات نمايندگان اصولگراي مجلس و سوابق آنان كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه در گلايه هاي گاه و بيگاه خود از دولت، مصلحت نظام و حفظ اقتدار و كارآمدي دولت را در دل دارند و از سوي ديگر دولت نيز بارها نشان داده است كه شيفته خدمت است نه تشنه قدرت. اين سخن از روي تعارف نيست، همه شواهد و قرائن و اسناد غيرقابل ترديد بر آن گواه است. آيا تركيب اصولگراي مجلس هشتم شور و نشاط مردم و شكر و سپاس آنان به خداي سبحان را درپي نداشت؟ داشت. آيا دولت نهم، گفتمان امام و انقلاب را از سال هاي اوليه انقلاب به دهه سوم نياورد؟ آورد. آيا مصوبات مجلس هاي هفتم و هشتم، نااميدي همراه با خشم دشمنان را رقم نزد؟ و آ يا امروزه تمامي دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها در حذف احمدي نژاد و تضعيف دولتي كه با اقتدار و با تاكيد بر آموزه هاي اصيل اسلام و انقلاب در مقابل قدرت هاي استكباري ايستاده است و مجلسي كه بر همين آموزه ها تكيه دارد، اتفاق نظر ندارند؟ اگر چنين است كه چنين است حمايت دولت از مجلس و پشتيباني مجلس از دولت نه فقط يك توصيه اخلاقي- كه در قد و قواره نگارنده نيست- بلكه يك واجب عيني و ضروري است و خواست قطعي و بي ترديد همه اصولگرايان.

6- بديهي است كه قبول يا رد وزير پيشنهادي دولت از اختيارات مجلس است و اين اختيار با مصلحت انديشي براي مردم و نظام به نمايندگان ملت واگذار شده است. اما در شرايط كنوني دو نكته با اهميت نيز در ميان است اول؛ موقعيت حساس دولت و ضرورت تقويت آن كه مورد هجوم بي امان همه دشمنان است و دوم؛ تعيين نقطه ايده آل با محاسبه شرايط زماني و مصلحت هاي كنوني، توضيح آن كه به مصداق يك اصل عقلايي، اگر همه آنچه مي خواهيم را به دست نمي آوريم نبايد آنچه را كه مي توانيم به دست آوريم نيز از دست بدهيم.

7- و بالاخره اميد است، دولت محترم و همه مسئولان مراقب افراسياب ها باشند تا رستم و سهراب به جاي آن كه به هم آميزند و به قول امام راحل(ره) «يد واحده» باشند، درهم نياويزند و باز هم به قول حضرت امام- به نقل از كلام خدا- فشل نشوند و ابهت و اقتدار آنان آسيب نبيند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 10:53  توسط am  |